تبلیغات
جامانده از پدر - بیچاره شدم


جامانده از پدر

دیشب بخاطر 1تیكه سبد2باره این پسره ی نفهم باهام دعوا گرفت بازم منو زد.مامان ساعت 10شب گذاشت ازخونه رفت نمیدونم كجا؟؟؟؟؟؟چند دقیقه بعداین عوضی هم ازخونه رفت فكركنم رفت پیش مامان چون دیشب نیومدخونه.امیدوارم مامان نرفته باشه خونه ی خاله یادایی.نمیخوام بیشترازاین ابروریزی بشه.درضمن همه منو مقصر میدونن.قلبم از نگرانی و ترس داره میاد تو دهنم.خیلی میترسم كه امروزپلیس بیاد...خداكنه نیاد.خواهشابرام دعا كنین.تنهام.میترسم.هیچ كسوغیرازخداندارم.نمیدونم چیكاركنم یاكجا برم.به كی بگم.جایی روهم ندارم كه برم.حتی دریغ از1كرایه تاكسی كه برم بیرون.دارم دیوونه میشم.خدا كنه مامان تاقبل ظهربرگرده.خواهش میكنم خداجونم.من دارم دق میكنم.خدایاكمكم كن بیشتر ازاین ابروریزی نشه2روزدیگه كلاسام شروع میشه بایدبرم دانشگاه.خجالت میكشم برم بیرون اگه خدای نكرده این قضیه به دانشگام برسه چی؟ابروم اونجاهم میره.خیلی بدمیشه دیگه نمیتونم درسموادامه بدم.درحالی كه فقط 2ترم دیگه مونده.دوست دارم ازاین خونه برم اماكجا.به راهنمایی های1وكیل ناز دارم اما پولشو ندارم.برای كسی هم مهم نیست كه چه بلایی قراره سرم بیاد.هیچ كس كمكم نمیكنه.خدایاكاش بابابود.كاش زنده بود.خیلی تنهام كمكم كن

 


نوشته شده در دوشنبه 16 تیر 1393 ساعت ساعت 08 و 32 دقیقه و 01 ثانیه توسط فاطمه ی بابا هم دردی | |


قالب رایگان وبلاگ پیجك دات نت