تبلیغات
جامانده از پدر - جاسوس


جامانده از پدر

راستش تو اپارتمان ما 1جاسوس هست كسی فقط راجب من جاسوسی میكنه خودم هم خیلی وقتا باورم نمیشه چرا؟
اما هست دیگه هراتفاقی كه توخونه برای من میفته به گوش 1نفر دیگه میرسه خوشحالم كه لااقل از وجود این وبلاگ مطلع نیست این تنها جاییه كه میتونم حرفامو توش بنویسم بدون اینكه نگران كسی یا چیزی باشم اون 1نفر تو دانشگاه منه فكرنكنین خواستگاره یا چیز دیگه شاید باورتون نشه اما اون هم استادمه هم معاون دانشگاه البته نمیدونم چرا از همه ی اتفاقایی كه میفته خبر داره یا میخواد خبر داشته باشه برام هنوز روشن نیست حتی اگه در اتاقمو محكم بزنم خبردار میشه دیگه حتی تو اتاقمم احساس امنیت نمیكنم صد رحمت به سازمان جاسوسی امریكا.نمیدونم چیكار كنم گرچه من خیلی وقته حتی به مادرم هم اعتماد ندارم چون اونم هر رازی كه من داشته باشمو به هركسی كه بتونه میگه. خیلی خستم دلم میخواد فرار كنم اما مگه بدون پول میشه نمیدونم چیكار كنم. خودمو درمونده احساس میكنم من هركاری بكنم به گوش همه میرسه اما اون پسره حتی اگه ادم بكشه در نظر همه بی گناهه و همیشه مقصر منم تا منو میبینه شروع میكنه به فحش دادن و تحقیر و توهین هرراهی رو امتحان كردم بی فایده بود حتی این زن هم همش از پسرش طرفداری میكنه دارم روانی میشم كاش بشه هرچه زودتر از این خونه برم 

نوشته شده در سه شنبه 9 تیر 1394 ساعت ساعت 19 و 14 دقیقه و 00 ثانیه توسط فاطمه ی بابا هم دردی | |


قالب رایگان وبلاگ پیجك دات نت