تبلیغات
جامانده از پدر - فرط استیصال


جامانده از پدر

باید هرچه زودتربرم پیش1دكترارتوپد وضع كمروستون فقراتم هرروزداره بدترمیشه.اماحالادكترارتوپدازكجاگیربیارم؟ازدست دادوبیدادای این پسره ی عوضی هم خسته شدم.اوضاع هیچ وقت لااقل واسه من درست نمیشه.دیشب خواب بابارودیدم خیلی وقت بودكه ندیدمش.انقدردلم واسش تنگ شده بودكه نگو.ازش پرسیدم ازمن راضی هستی؟گفت:اره چرانباشم.من تواین خونه حتی حق ندارم كه غذانخورم.چون درست كرده حتمابایدبخورم.درك نمیكنه اشتهانداشتن یعنی چی.مگه بااین حال وروزمیل غذاخوردنم واسه ادم میمونه؟واسه اموزشگاه باید3تافیش ازبانك ملی بگیرم امامن بلدنیستم چیكاركنم؟بایدبرم رسیدكارت ملی خودموبگیرم و...این همه كاروچه جوری تنهایی انجام بدم؟مستاصل شدم.خدایااین همه مصیبت حق من نیست.تازه فقط این نیست مهمترین دردكه نمیشه به كسی گفت....واسه اون هیچ راهی وجودنداره.خدایا زورت به بنده های دیگت نمیرسه كه هرچی  بلاست سرمن میاری؟یادت باشه خدایا فقط بخاطرخودمامان بودكه گفتم بهتره بابختك زندگی كنه البته میدونستم كه بازم مامان بامن چپ میفته اما نخواستم اگه خدای نكرده عمری واسم باقی موند2سال دیگه سرم منت باشه كه من بخاطرتوزندگیموفناكردم.میخواستم كه 1نفرسرش باشه كه پسراش انقدرسرش بازی درنیارن.كه واسه قسطش كمترغصه بخوره.همین والابه حال من كه هیچ سودی نداشت.اخ كه چقدردلم میخواست خواب دیشبم تعبیرمیشد.حتی وقتی مردم دلم نمیخوادهیچ كس تومراسمم شركت كنه حتی سرخاكم بیادچون هزارتاغریبه جمع میشن.لااقل اون موقع بفهمم ارامش یعنی چی؟ازهیچ كدومشون نمیگذرم هیچ كدومشونو نمیبخشم.نمیدونم كی ازشدت این همه فشارعصبی وروحی سكته میكنم.همچین احتمالی اصلابعیدنیست.

نوشته شده در شنبه 10 تیر 1391 ساعت ساعت 15 و 10 دقیقه و 23 ثانیه توسط فاطمه ی بابا نظرات | |


قالب رایگان وبلاگ پیجك دات نت