تبلیغات
جامانده از پدر - عاقبت كار


جامانده از پدر

3شنبه كه اون7تاروخوردم چون معدم خالی خالی بودحالم1طوری شد.اول دست چپم كلی دردگرفت بعدخیلی خوابم میومدمیخواستم بخوابم امانمیتونستم خیلی تنش داشتم بی قراربودم تنم می لرزید.باصرف نظرازتعریف اون ماجراهایی كه پیش اومدرفتیم بیمارستان.2بارمعدموشستشودادن چیزی توش نبودكه بالابیارمالبته3باربالااوردم اماته مونده های قرص بود.ازدماغم لوله گذاشتن خیلی دردناك بودهنوزم وقتی یادم میاد دردم میاد بیشتر ترسیدم.ازبس مامان من رازداره زنگ زدبه تمام لشگریزیدخبرداد.حمیداومد نمیدونم كی به اون خبر داده بودوچرااومد.واسه دكور.كل خانوادشون فقط بلدن دل ادموبخورن.ازدست همشون خسته شدم.دكترگفت بایدشب اونجابستری بشم.اصلاناراحت نشدم.برعكس خوشحالم شدم.هرجابهترازخونه.منوبردن بخش داخلی اتاق زنان شماره397 تخت8.ازم نوارقلب گرفتن و2باره خون گرفتن.تواورژانس هم بهم سرم زده بودن توبخش1دیگه بهم وصل كردن.

نوشته شده در جمعه 16 تیر 1391 ساعت ساعت 18 و 52 دقیقه و 35 ثانیه توسط فاطمه ی بابا نظرات | |


قالب رایگان وبلاگ پیجك دات نت