تبلیغات
جامانده از پدر - ادامه ی داستان


جامانده از پدر

پول بیمارستان شد144000ت.شهریه ی كلاس143500ت.البته اگه 1میلیون هم میشداینا میدادن چون خوب بلدن واسه دوادرمون خرج كنن.این كه پیش همه منو رسوا كرد كاش واقعا خودكشی میكردم البته بااین چیزایی كه توبیمارستان دیدم كارزیادسختی نیست راهشویادگرفتم.یا ترمادول یاقرص برنج.تیغ وصدتاقرص واینجورچیزاجواب نمیده.این دفعه دیگه واقعا قاطی كردم هركی جای من باشه قاطی میكنه خیلی زودترازاینا.شایدم1كاربدترانجام بدم معلوم نیست.سرم خیلی دردمیكنه.صورتم میسوزه.پاهام یخ كرده.دیگه به نظرم هیچ كاری احمقانه وبیخودنیست.اگه هیچ راه بازگشتی نداشته باشه خیلی هم مفیده ازشرخیلی چیزا خلاص میشی.حالابایدفكركنم كه چه راهی بهتروباارزش تره.دیرنمیشه.چشمام سیاهی میره نمیتونم سرپاوایسم.احساس گرگرفتگی وگرماهم دارم.خوش به حال علی مردوراحت شد.كاش الن اون به جای من زنده بودومن جای اون زیرخاك خوابیده بودم.واقعاكه چقدربیمارستان دوست دارم.چراامروزهمش چشمام سیاهی میره حتی وقتی نشستم؟بخاطرعصبی شدن زیاد یافشارم افتاده؟نمیدونم... مهم نیست.

نوشته شده در شنبه 17 تیر 1391 ساعت ساعت 20 و 38 دقیقه و 01 ثانیه توسط فاطمه ی بابا نظرات | |


قالب رایگان وبلاگ پیجك دات نت