تبلیغات
جامانده از پدر - اوج خوشبختی


جامانده از پدر

رفتم رادیولوژی عكسمو گرفتم،خداروشكرازنظركمروستون فقرات هیچ مشكلی ندارم.اماوقتی رفتیم ازمایشگاه كه جواب ازمایش خون بگیرم.وقتی شنیدم جواب مثبته اشك توچشمام جمع شد نمیدونم چه جوری تامطب دكتررفتم.بعد دكتربهم گفت بایدبری پیش 1متخصص داخلی بایدتحت نظرباشی.حالم اصلاخوب نبود.رفتیم مطب 1دكتردیگه وقتی نوبت نشسته بودیم ودیدم كه من ازهمه جوونترم هی بغض میكردم امابه هرسختی بودخودموكنترل كردم.خیلی ناراحت بودم بیشتر میترسیدم.اماترسم وقتی بیشترشدكه ازدكترپرسیدم:چقدرطول میكشه كه خوب شم؟وازجواب دكترفهمیدم كه هیچ وقت.من دلم نمیخوادفلج بشم،نمیتونم محتاج كمك دیگران باشم،خیلی دردمیكشم.به این میگن اوج خوشبختی كه درعین حال همه ی دردا 1دفعه روسرت  اواربشه،دیگه زندگی واسم معنا نداره،دیگه هدفاوارزوهای قشنگم همه واسم بی معنی وبی ارزش شدن،دیگه هركاری نمیتونم بكنم،هرجایی نمیتونم برم سركار،دیگه نمیشه مثل ادمای عادی زندگی كنم،ازاین همه دردكشیدن خسته شدم.تامغزاستخونم دردمیكنه حالامیفهمم چراهركی به من میرسه بهم حسودی میكنه حق داره چون خداخیلی منو دوست داره خیلی...................

نوشته شده در دوشنبه 19 تیر 1391 ساعت ساعت 22 و 10 دقیقه و 18 ثانیه توسط فاطمه ی بابا نظرات | |


قالب رایگان وبلاگ پیجك دات نت