تبلیغات
جامانده از پدر - دعوا


جامانده از پدر

امروز ازتو اتاقم رفتم بیرون دیدم تو سماور اب ریخته و قوری رو گذاشته كنار چون میخواستم چایی بخورم و خیلی وقت بود منتظر بودم خیلی عصبی شدم انقدر كه با تمام نیروم گوشیه عزیزمو انداختم زمین و همون موقع ال سی دیش نابود شد بعد یكی 2دقیقه خاموش شد.عینكم رو هم انقدر محكم فشارش دادم كه از وسط خم شد اما نشكست.از خونه زدم بیرون چون به نظرم این بهترین كار بود. بعد رفتم گوشیمو تحویل دادم و رفتم كافی نت بعد اینكه وبلاگمو اپ كردم مستقیم رفتم خونه.1فنجون چایی خوردم و بعدش 1الپر خوردم و رفتم تواتاقم و بدون اینكه لباسامو در بیارم پایین تختم نشستم و سرمو گذاشتم رو تخت و از بس هم از نظر روحی هم جسمی خسته بودم اصلا بیهوش شدم تا غروب. غروب با مامان رفتم بیرون.

نوشته شده در یکشنبه 25 تیر 1391 ساعت ساعت 21 و 01 دقیقه و 50 ثانیه توسط فاطمه ی بابا هم دردی | |


قالب رایگان وبلاگ پیجك دات نت