تبلیغات
جامانده از پدر - مطالب خرداد 1391


جامانده از پدر

  نمیدونم نمیدونم نمیدونم........
این روزا شده جزء كلماتی كه بیشترازهمه به زبون میارم.كلافم,گیجم,خستم.فقط8روزمونده تاكنكور... 2تابخش مونده كه شیمی3تموم شه یعنی اخرین كتاب.بابانمیدونم اوضاع كی میخواد درست شه؟

نوشته شده در جمعه 26 خرداد 1391 ساعت ساعت 12 و 26 دقیقه و 12 ثانیه توسط فاطمه ی بابا نظرات | |

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد
كه تو رفتی ودلم ثانیه ای بندنشد
باچراغی همه جاگشتم وگشتم درشهر
هیچ كس!هیچ كس اینجابه تومانندنشد
هركسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو دراین سینه خداوند نشد
خواستند ازتوبگویندشبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند نشد

نوشته شده در دوشنبه 22 خرداد 1391 ساعت ساعت 06 و 42 دقیقه و 16 ثانیه توسط فاطمه ی بابا نظرات | |

خیلی سخته لباسای پدرت هنوزتوكمدباشه امادیگه خودش نباشه
سخت ترازاون دلتنگی واسه آغوشی كه هرگزدیگه نمی تونی حسش كنی
برای شادی تمام پدرهای ازدنیارفته دراین لحظه دعاكنیم!!!
امروزروزپدره اماپدری وجودنداره كه امروز بهش تبریك بگی.
جلوی دیگران اصلابه روی خودت نمیاری كه حالت خوش نیست وتظاهربه بی تفاوتی میكنیاماامروزبیشترازهرروزدیگه ای دلت هوای بابات كرده وازدرون داری داغون میشی.
حاضرم تمام عمرم بدم فقط1باردیگه بابامو ببینم.
باباجون حالاكه نیستی دلم كه هیچی دنیا تنگ میشه.
همیشه دوستت دارم.
واسه خوشبختی وموفقیتم دعاكن...

نوشته شده در دوشنبه 15 خرداد 1391 ساعت ساعت 06 و 22 دقیقه و 17 ثانیه توسط فاطمه ی بابا نظرات | |

بازم روزپدر داره نزدیك میشه وبازم همون حسرت همیشگی من خدایا.........دلم میخواست بابام بودتاباپول خودش واسش كادوبخرم وبهش بگم باباجون روزت مبارك بعدسرش كلی منت بزارم كه چه كادویی واست خریدم یاسرش غربزنم كه چراازش استفاده نمیكنه ازاونجایی كه بابای من عند ادكلن بود وچون منم دخترهمون پدرم وبدون عطروادكلن جایی نمیرم میخواستم واسش 1دونه ازاون ادكلن هایی كه خودش دوست داشت واسش بخرم وبعدیواشكی خودم بیشترازش استفاده كنم تابابام یعنی باپول بابام وبه نام بابای بیچاره وبه كام من.اماداغ 1كادوخریدن واسه اون تاابدتودلم میمونه.دوستایی داشتم كه بابا واسشون فقط به عنوان دستگاه چاپ اسكناس كاربردداره نه چیزدیگه حتی خیلیارومیشناسم كه هیچ علاقه ای به باباشون ندارن امامن عاشق بابام بودم چرابایدانقدرزودخداازم میگرفتش وقتی بابانداشته باشی انگار1چیزخیلی مهم توزندگیت گم كردی كه هرچی دنبالش میگردی پیداش نمیكنی 1چیزی توزندگیت كمه هركسی به خودش اجازه میده واست تصمیم گیری كنه توكاروزندگیت دخالت كنه حتی توشخصی ترین و خصوصی ترین كارای زندگیت بعضیا كه فقط میخوان واست دل بسوزونن یا از رو ترحم باهات رفتاركنن بعدشم كلی سرت منت بزارن و همه جا جار بزنن كه مثلا خیلی ادم خوبین وتورو تحقیركنین هیچ كس دركت نمیكنه كسی نمیفهمه دردت چیه به چی احتیاج داری مشكلت چیه خیلی وقتا دلت میگیره دلت واسش تنگ میشه امانمیتونی به كسی بگی دیگه كاربه جایی میرسه كه حتی سرخاك رفتن هم ارومت نمیكنه وازدرددوریت چیزی كم نمیشه دلت میخوادهمش گریه كنی اماكسی نیست كه سرت روشونش بزاری كه ارومت كنه.باباجون چقدراحتیاج دارم كه دستای گرمت ازم حمایت كنه و شونه هات تكیه گاهم باشه اماحیف كه دیگه نیستی دارم دیوونه میشم نمیدونم چیكاركنم درسام مونده كلافه شدم دیگه نمیتونم

نوشته شده در یکشنبه 7 خرداد 1391 ساعت ساعت 11 و 49 دقیقه و 05 ثانیه توسط فاطمه ی بابا نظرات | |

باباجون دلم خیلی واست تنگ شده كاش بودی اگه بدونی چقدربهت احتیاج دارم هیچ كس تودنیانمیتونه جای خالی تورو واسم پركنه رفتنت خیلی زود بود اگه بودی شایدخیلی از اتفاقای بد نمیفتاد ازدست اذیت پسرت خسته شدم ازاینكه هیچ كاری واسه مامان ازدستم برنمیادومیبینم كه حالش روز به روز بدترمیشه  ازاینكه خیلی از دردا بارش فقط رودوش منه وتنهایی بایدتحملشون كنم دیگه حوصله ی درس خوندنم ندارم تمام زحمتایی كه كشیدم داره الكی هدرمیره نمیدونم چیكاركنم خیلی اعصابم  خورده داغونم دیگه ازدلتنگی زیادنمیدونم چیكاركنم؟فكرم كارنمیكنه.كاش هیچ وقت منوتنهانمیذاشتی الان بیشترازهرزمان دیگه ای بهت احتیاج دارم بعضی وقتا احساس میكنم قلبم میخوادازحركت بایسته تحملم تمام شده  دیگه بریدم كشش بیشترازاین ندارم اجازه ندادم كسی بفهمه كه چقدرحالم خرابه اماازبس كه تظاهربه خوبی كردم خسته شدم این دردكلیه امونمو بریده ازكمردردشباخوابم نمیبره گردن وكتفم هم 1مدتیه خیلی دردمیكنه خلاصه اوضاع جسمیم بدجوری بهم ریخته اوضاع روحیم بدترازاون باباجونم خودت واسم دعاكن دخترعزیزدردونت دیگه طاقت این همه دردكشیدن نداره 

نوشته شده در یکشنبه 7 خرداد 1391 ساعت ساعت 11 و 24 دقیقه و 28 ثانیه توسط فاطمه ی بابا نظرات | |

سلام امروز روز افتتاح وبلاگه منه یعنی متعلق به همست واسه سن و فرد خاصی هم نیست همه میتونن ازش استفاده كنن واسه بهترشدن وبلاگ خودتون پیشنهادبدین وانتقادكنین حالا1خرده كه بگذره باهم بیشترآشنامیشیم امابیشتر دل نوشته های خودم درباره باباجونم تواین وبلاگ مینویسم حرفایی كه حرف دل خیلیاست شایدم بیشتردرد دل تا حرف دل.حتماراجع به مامانم هم كه تمام زندگیه منه باهاتون صحبت میكنم وازهمه مهمترواسه روزپدرهم1برنامه ی توپ وبكردارم.نظریادتون نره هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.فعلا بای تا های...... 
نوشته شده در جمعه 5 خرداد 1391 ساعت ساعت 20 و 23 دقیقه و 49 ثانیه توسط فاطمه ی بابا هم دردی | |


قالب رایگان وبلاگ پیجك دات نت